کــــــودکـــــانه های مـــــن ... !
دوستای خوبم سلام من بالاخره تونستم بعد از دقیقا دو ماه و یه روز بیام نت و آپ کنم!!! ماشالا پیش دانشگاهی انقد کار داره که تمام وقت آدمو پر میکنه این شعری که میخوام براتون آپ کنم یه کم طولانیه اما اگه ده بارم بخونین باز کمه...چون واقعا یه شعر بی نظیره...اگه نخونین خیلی حیفه..! فقط حیف که نمیدونم شاعرش کیه؟ بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت..؟
دوباره بساط طرب شد مهیا، دوباره رسیده شب شور و غوغا شب می فروشی ، شب باده نوشی ، شب لب نهادن به لبهای صهبا شب هو کشیدن ، گریبان دریدن ، شب پرکشیدن ، پریدن به بالا چه شبها که زهرا دعا کرده تا ما ، همه شیعه گردیمو بی تاب مولا غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما مسیرت مشخص، امیرت مشخص، مکن دل دل ای دل ، بزن دل به دریا که دنیا به خسران عقبا نیرزد، به دوری ز اولاد زهرا نیرزد و این زندگانی فانی، جوانی خوشی های امروز اینجا، به افسوس بسیار فردا نیرزد اگر عاشقانه هوادار یاری ، اگر مخلصانه گرفتار یاری، اگر آبرو می گذاری به پایش، یقیناً یقیناً خریدار یاری بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟، چه اندازه در ندبه ها زاری آری. به شانه کشیدی غم سینه اش را ، و یا چون بقیه تو سربار یاری اگر یک نفر را به او وصل کردی، برای سپاهش تو سردار یاری به گریه شبی را سحر کردی یا نه ؟ چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟ اگر اشک داری به شکرانه اش ها، که مست نگاه گهر بار یاری دل آشفته بودن دلیل کمی نیست، اگر بی قراری بدان یار یاری و پایان این بی قراری بهشت است، بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری نسیم کرامت وزیدن گرفته ، و باران رحمت چکیدن گرفته مبادا بدوزی نگاه دلت را ، به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره بد، شدیداً گرفته خدایا به روی درخشان مهدی، به زلف سیاه و پریشان مهدی به قلب رئوفش که دریای داغ است ، به چشمان از غصه گریان مهدی به لب های گرم علی یا علیش ، به ذکر حسین و حسن جان مهدی به دست کریم و نگاه رحیمش، به چشم امید فقیران مهدی به حال نیاز وقنوت نمازش ، به سبحان سبحان سبحان مهدی به برق نگاه و به خال سیاهش، به عطر ملیح گریبان مهدی به حج جمیلش به جاه جلیلش، به صوت حجازی قرآن مهدی به صوت عراق و شبانگاه شامش، به آهنگ سمت خراسان مهدی به جان داده های مسیر عبورش، به شهد شهود شهیدان مهدی مرا دائم الاشتیاقش بگردان، مرا سینه چاک فراقش بگردان تفضل بفرما بر این بنده بی سراپا ، مرا همدم و محرم و هم رکاب سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان. ندیدم شهی در دل آرایی تو، به قربان اخلاق مولایی تو تو خورشیدی و ذره پرورترینی ، فدای سجایای زهرایی تو نداری خماری به مشتاقی من ، ندیدم نگاهی به صهبایی تو نداری خرابی به بی تابی من ، ندیدم سبوئی به مینایی تو نداری ز کویت زمن بی نواتر، ندیدم کریمی به طاهایی تو نداری گدایی به رسوایی من ، ندیدم نگاری به زیبایی تو نداری مریضی به بدحالی من ، ندیدم دمی چون مسیحایی تو نداری غلامی به تنهایی من ، ندیدم غریبی به تنهایی تو نداری اسیری به شیدایی من، ندیدم کسی را به آقایی تو امید غریبان تنها کجایی ؟ چراغ سر قبر زهرا کجایی ؟ تجلی طاها، گل اشک مولا، دل آشفته داغ آن کوچه غم ، گرفتار گودال خونین ، گرفتار غم های زینب ، سیه پوش قاسم، عزادار اکبر، گل باغ لیلا، پریشان دست الم گیر سقا، نفس های سجاد، نواهای باقر ، دعاهای صادق ، کس بی کسی های شب های کاظم ، حبیب رضا و انیس غریب جواد الائمه ، تمنای هادی ، عزیز دل عسکری ، پس نگارا بفرما کجایی ؟ پس نگارا بفرما کجایی؟ کجایی؟ دلم جز هوایت هوایی ندارد ، لبم غیر نامت نوایی ندارد وضو و اذان و نماز وقنوتم ، بدون ولایت صفایی ندارد دلی که نشد خانه یاس نرگس ، خراب است و ویران ، بهایی ندارد مرا در کمندت بیفکن که دیگر ، گرفتار عشقت رهایی ندارد خوشا آنکه غیر از ظهورت نگارا، شب قدر دیگر دعایی ندارد ید اللی و حق به جز دست مشگل گشای تو مشگل گشایی ندارد غلام توام از ازل تا قیامت ، که این بندگی انتهایی ندارد بیا تا جوانم بده رخ نشانم، که این زندگانی وفایی ندارد نگارا نگاهی که جز نوش لعلت ، دل زخم خورده دوایی ندارد بیا تا نمردم به فکر دوا باش، به فکر علاج دل بی نوا باش کریما ، رحیما، رئوفا ، عطوفا، نگارا ، بهارا، بیا جان مولا ،بیا جان زهرا ، بیا جان زینب ، بیا جان سقا سحر خیز مکه ، سحر خیز کوفه ، سحر خیز مشهد، سحر خیز کرب و بلا و مدینه سحر یاد ما باش ... سحر یاد ما باش... سلام... امروز سالگرد آش دایی بود و امشب شب تولد منه... روز تولدمو همیشه خیلی دوست دارم ولی الان که به خودم نگا میکنم و میبینم باید تولد ۱۸ سالگیمو جشن بگیرم یه کوچولو دلم میگیره...ولی در کل خوشحالم امسال خدارو شکر خیلی سال خوبی بود...خوش گذشت...ولی از بزرگ شدنم میترسم خیلی... خدا کنه امسال هم برا همه خوب باشه خیلی خوب... اصلا فکر نمیکردم ۱۹ ساله بشم !!!! دوستون دارم یه عالمه ... پ.ن:عمو ... به طرز عجیبی دلم تنگ شده براتون پ.ن:دعا کنین امسال سال خوبی برا تمام دنیا باشه یا علی... واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خب دوستان خیلی عزیزم حالتون خوبه آیا؟ من واقعا دلم براتون خیلیییییییییی تنگ شده بود.راستی با یه تاخیر زیاد نماز و روزه هاتون قبول باشه ایشالا!!! راستش چند بار خواستم بیام اینجا ولی هربار به یه دلیلی نشده.امسالم که دیگه پیش دانشگاهی پوست آدمو میکنه!! احتمالا بعد از پیش قیافه ی من اینجوری میشه: بچه هاااااااا !!!! من به طرز عجیبی دلم برا عمو تنگ شده !!! شما چی؟؟؟؟ خب دیگه حالا باز مثه همیشه یه شعر از خانوم نظر آهاری میذارم که اگه دوس داشتین بخوونین: با من تماس بگیر خدایا اما دوستای خوبم فقط پیغام گذاشتن خدا کافی نیست... خیلی وقت ها ما اصلا حتی وقت نداریم به این پیام ها حتی یه بار گوش کنیم..! خیلی دوستون دارم یا علی... دوستای خوبم سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام حالتون خوبه؟ چه خبر؟؟؟؟؟؟ دیگه فکر کنم اصلا لازم به گفتن نباشه!!! امروز ۱ مرداد تولد عموییه دیگه!!!! پس همه با هم: بالا پایین بالا پایین بالا پایین !!! آفرین دخترای عمووووووووو!!! آخییییییییییییییییییی امروز تولده عموپورنگمونه پس باید کلی شادی کنیم!! تازه عمو باید کیک هم بده هاااااااااا دست بزنید و شادی کنید امش شبه تولده تو باغ سبز قلبمون عمو جونم پیدا شده!!! هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خب دیگه خیلی خسته شدین گذشته از این شوخی ها و ورجه وورجه ها من خیلی خوشحالم که امروز تولد عمو پورنگه... خدا رو شکر که عمو وبلاگ رو باز کرد...خدا رو شکر دوستای خیلی خوبم من حدودا یکساله که باهاتون دوست شدم و از این بابت خیلی خوشحالم!!! خدا کنه من بتونم دوست خوبی براتون باشم پ.ن:عموی خیلی خوبم تولدتون مبارک!!!! پ.ن:عموووووووو نمی دونم چه جوری ازتون تشکر کنم؟؟؟!!!! پ.ن: ما همه خیلی دلتنگتونیم... یا علی... دوستای خوبم سلام بچه ها همینطور که میدونین روز سه شنبه ۲۱تیر میشه روز هفتمی که برادر سولمازمون فوت کرده... منم دلم میخواد کاری که ازم برمیاد و انجام بدم یه کاری بکنم ... توی آپ قبلی گفته بودم که برادر خودمم ۲۲ سالشه.من خوب میدونم که برادر یعنی چی؟! داشتنش نعمته و از دست دادنش حسرت... حالا اگه موافق باشین روز سه شنبه نفری یه دعای توسل بخوونیم به نیت:شادی روح همه ی رفتگان از جمله برادر آجی سولمازمون و براورده شدن حاجات و حل مشکلات همه... پ.ن:سولماز جونم ... !! یا علی... دوستای خوبم سلام حالتون خوبه؟ بچه ها این اولین آپ تابستون منه...اومدم که شاد بنویسم ولی...رفتم توی وبم و دیدم نظر خصوصی دارم...دیدم مائده برام کامنت گذاشته...رفتم وبلاگش دیدم نوشته: "فردا شب (مورخ ۱۵ تیر) راس ساعت ۹ ... نماز وحشت اجرا می گردد... با نیت شادی روح برادرمون سید ساسان نوری ..." رفتم وبلاگ سولماز...چند خطی خوندنم و ...زدم زیر گریه...!!! همین الان چشمام حرفای روی کیبورد و دوتایی میبینه...اشک جلو چشمامو سد کرده... دیگه حرفی ندارم...فقط... سولماز عزیزم با تمام وجود بهت تسلیت میگم..! برادر خودمم ۲۲سالشه ... ایشالا از این به بعد خدا بیشتر از همیشه پشتیبان تو و دل شکستته!! پ.ن:برای ختم قران دیر رسیدم...بی لیاقتم!!! پ.ن:اگه موافقین شب جمعه نفری یه زیارت عاشورا بخونیم...به نیت شادی روح برادر سولماز جان و همه ی رفتگان... دوستون دارم... یا علی... دوستای گلم سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام حال و احوالتون؟؟؟خوبین خدارو شکر؟ آخ آخ راستی پنج شنبه ی این هفته نه هفته ی پیشش جاتون خالی رفته بودم نمایشگاه.چند روز قبلش با مریم گلی هماهنگ کرده بودم.شب قبل از اینکه برم نمایشگاه هم آجی نرگس گفت قراره بیا منم کلی ذوقیدم خب پر حرفی دیگه بسه خدایا تو قلب مرا میخری؟ پ.ن:مامان جون عزیزم روزت مبارک باشه!! خیلی مخلصیم... پ.ن:مامان فاطمه ی عمویی جونم روزتون مبارک پ.ن:عمووووووووووووووووو زیارتتون قبول! دلم برات یه ذره شده پ.ن:بازم ببخشید که دیر بهتون سر میزنم پ.ن:امروز امتحان ریاضی داشتم!!! دریا این دفعه دیگه تک نمی شم پ.ن:خدایا !! یه کاری کن هیچ وقت نرسه اون روزی که با مامانم بد کنم..! دوستای خوبم سلام! آجیای مهربونم سلام حال و احوالتون؟ خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ آخ که چقدر دلم براتون تنگ شده امسال که واقعا نفهمیدم چه جوری تموم شد ولی اینجوری که بوش میاد سال دیگه خیلی کار و درسم زیاده!!! دلم میخواست زمان و نگه دارم دارم ولی حیف که این روزا داره از دستم میره نمی دونم چه جوری بگم چقد دلم برا عمو تنگ شده... عمویی!! می دونین چند وقته صدای خنده هاتون توی خونمون نپیچیده؟؟!!! دیروز روز معلم بود! معلم ۱۰ ساله ی من.معلم مهربون. معلم زحمتکش و خنده روی بچه های نسل من: روزتون خیلی خیلی مبارک!!! حالا نوبت ی هم که باشه نوبت یه متن قشنگه که بازم مال من نیست معرکـه پ.ن: قالبم خوبه یا نه؟ پ.ن:عمو ایشالا مکه بهتون خوش بگذره...تو رو خدا ما رو یادتون نره پ.ن:خیلی دوستون دارم پ.ن: بازم شرمنده که دیر بهتون سر میزنم پ.ن:بیاین یه کم بیشتر حواسمون به قلبمون باشه... یا علی... دوستای خوبم سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام حالتون خوبه؟ خوش میگذره؟ همه چی روبراهه؟ من صداتونو می شنوم که همتون دارین میگین: بله!!!!! الهی آمین!!!!!! خب آجیا من عنوان مطلبم رو نوشتم:"از عمو یاد بگیریم" حالا اگه گفتین چیو؟؟؟؟ میدونم فکر کردن کار سختیه غرور چیز خوبی نیست البته غرور بیجا رو میگم به هر حال این داستانی که میذارمو بخونین(لطفا) و یاد عمو بیوفتین که نذاشت غرور بهش غلبه کنه. در حوالی بساط شیطان: دیروز شیطان را دیدم . در حوالی میدان، بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می فروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو می کزدند و هول میزدند و بیشتر می خواستند. پ.ن:عمووووووووووووووووو پ.ن:آجیا ببخشید اگه دیر به دیر بهتون سر میزنم.سرم خیلی شولوغه!! ولی واقعا وقتی میخوام خبرتون کنم مطلبای همتونو میخونم. پ.ن:مواظب خودتون باشین پ.ن:خدایا! شکر... به نام خالق بهار... آبجیای من سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام!!!!! خوبین؟؟؟واقعا نمی دونم چطوری ابراز احساس کنم؟؟؟انقد که خوشحالم من تازه از مسافرت برگشتم.خیلی وقتم هست که اینجا ننوشتم برا همین دلم هم واسه اینجا هم واسه همتون یه ذره شده بود!!!! خدارو شکر که تونستیم بازم بهار به این قشنگی رو ببینیم و ازش لذت ببریم!!! ولی ای کاش عمو هم کنارمون بود... عمو جونم دلم براتون لک زده!!! آخه عمو کجایی؟؟؟ خب دیگه فک کنم پر حرفی بس باشه هزار و یک اسم داری و من از آن همه" لطیف" را دوست تر دارم که یاد ابر و ابریشم و عشق می افتم. خوب یادم هست از بهشت که آمدم تنم از نور بود و پر و بالم از نسیم.بس که طیف بودم.توی مشت دنیا جا نمی شدم اما زمین تیره بود کدر بود سفت بود و سخت...دامنم به سختی اش گرفت و دستم به تیرگی اش آغشته شد...و من هر روز قطره قطره تیره تر شدم و ذره ذره سخت تر...من سنگ شدم و سد و دیوار!! دیگر نور از من نمی گذرد دیگر آب از من عبور نمی کند. روح در من روان نیست و جان جریان ندارد. حالا تنها یادگاری ام از بهشت و از لطافتش چند قطره اشک است که گوشه ی دلم پنهانش کرده ام. گریه نمی کنم تا تمام نشود.می ترسم بعد از آن از چشمهایم سنگ ریزه ببارد!! یا لطیف! این رسم دنیاست که اشک سنگ ریزه شود و روح سنگ و صخره؟؟ این رسم دنیاست که شیشه ها بشکند و دل های نازک شرحه شرحه شود؟؟ وقتی تیره ایم وقتی سراپا کدریم.به چشم می آییم و دیده می شویم اما لطافت هر چیز که از حد بگذرد ناپدید می شود!!! یا لطیف! کاشکی دوباره مشتی تنها مشتی از لطافتت را به من می بخشیدی تا می چکیدم و می وزیدم و ناپدید می شدم.مثل هوا که ناپدید است مثل خودت که ناپیدایی...یا لطیف!! مشتی و تنها مشتی از لطافتت را به من ببخش... پ.ن: الهی آمین رو بلند بگین!!! البته این آدمی که انقد تیره و کدر شده منمااا پ.ن:عمو ایشالا هر جا هستی خوب و خوش و سلامت باشی پ.ن:عموووووووووووووووو پ.ن:راستی این متنو من ننوشتماااا!!!!من عمرا اگه از این هنرا داشته باشم یا علی...
حال همتون خوبه؟ همه چی خوبه؟روزگار بر وفق مراد هست؟
حالا خدا کنه قبول شم!! شماها باید کلی دعا کنین بی زحمت
خلاصه که الان اومدم تندی آپ کنم و برم چون کلی از کارام مونده!!!
راستی این شعر برای نیمه ی شعبان گفته شده ولی من نتونستم تا اون موقع صبر کنم و الان براتون میذارمش:
دلم براشون تنگ شده...ولی مرگشون رو هنوز باور نکردم...خیلی سخته که مرگ آدمارو باور کنی خیلی...![]()
![]()
دلم میخواست ۹ ساله بودم...![]()
![]()
![]()
![]()
اصن باورم نمیشه الان دارم بعد از ۱ ماه و نیم آپ میکنم!!!!
انگار طلسم شده بود!!! حالا به افتخار خودم که دارم آپ میکنم:
(با تشکر از دوستانی که منو همراهی کردن)![]()
![]()
![]()
ولی شما دعا کنین که من کنکور قبول بشم چون خیلی برام مهمه!!!! اگه اونی میخوام قبول بشم همتون مهمون من به صرف هر چی که خواستین![]()
آخه غیبت ای دفعه ی عمو دیگه خیلییییییییییییییییییییی طولانی شده بابا![]()
عموجونم ایشالا هر جا هستین فقط دلتون شاد و لبتون خندون و لحظه هاتون پر از خدا باشه ....
هر روز
شيطان لعنتي
خط هاي ذهن مرا
اشغال مي كند
هي با شماره هاي غلط ، زنگ مي زند، آن وقت
من اشتباه مي كنم و او
با اشتباه هاي دلم
حال مي كند.
ديروز يك فرشته به من مي گفت:
تو گوشي دل خود را
بد گذاشتي
آن وقت ها كه خدا به تو مي زد زنگ
آخر چرا جواب ندادي
چرا بر نداشتي؟!
يادش به خير
آن روزها
مكالمه با خورشيد
دفترچه هاي ذهن كوچك من را
سرشار خاطره مي كرد
امروز پاره است
آن سيم ها
كه دلم را
تا آسمان مخابره مي كرد.
×××
با من تماس بگير ، خدايا
حتي هزار بار
وقتي كه نيستم
لطفا پيام خودت را
روي پيام گير دلم بگذار!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تو رو خدا ببخشید من انقد ورجه وورجه می کنمااااا![]()
![]()









حالا بشینین یه کم حرف بزنیم:![]()
دیگه پر حرفی بسه من برم....![]()
![]()
![]()
حالتون خوبه؟سلامتین؟خدارو شکر...
![]()
دوس جونای خودم سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام!!!![]()
این زبون درازیه از شدت دلتنگیه!!! آخه دلم خیلی براتون تنگ شده بود و خیلی وقت هم بود که ننوشته بودم!! خب چی کار کنم تنبلم دیگه
بعدشم از دست این داداشم![]()
همش می شینه پای این کامپیوتر!!! منم اصلا چند روز بود از کامپیوتر و نت و اینا خیلی بدم اومده بود!! ولی گفتم امروز هر طور شده باید بیام و آپ کنم
اول از همه یه جیغ و یه هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا به مناسبت روز مادر و تولد حضرت زهرا...![]()
![]()
دوم یه هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ی دیگه برای عبور موقت عمویی!!!! لطفا هر جا نشستین دست بزنینا!! خدا رو شکر عبور موقت عمویی از جمعه ی این هفته ساعت ۱۶:۳۰ پخش میشه![]()
![]()
![]()
ولی بعدش گفت نشد
خلاصه با آجی مریم قرار گذاشتم مثل اینکه قرار بود آجی مریم صلاحی و آجی شیرین و آجی زینب و آجی نسترن اینا هم بیان.از مدرسه اومدم با داداشم رفتیم اول رفتم کتاب کمکم درسی برا پیش دانشگاهیم گرفتم بعد رفتم پیش آبجیا ولی از اون جایی که من همیشه دیر میرسم بقیه بچه ها رفته بودن و فقط مریم گلی جون مونده بود
هم خوشحال شدم هم ناراحت.خوشحال از اینکه آبجی مریم و دیدم![]()
و ناراحت از اینکه بقیه رو ندیدم![]()
خلاصه خیلی خوب بود.آبجی مریم خیلی گل بودیاااااا
خب احساس می کنم دارم زیادی حرف میزنم فقط یه چیزی راجع به مادر بگم و برم: بچه ها می دونم همتون خیلی بهتر از من میدونین مادر چقدر ارزشمنده!! ولی خواستم بگم اینکه میگن بزرگترین نعمت زندگی مادره و مثل فرشته ها می مونه واقعا درسته...مامان آدم واقعا بعد از خدا همه چیز و همه کس آدمه...اینو منی که یه بار داشتم مادرمو از دست میدادم خوب می فهمم!!! بیاین به خودمون قول بدیم که قدرشونو بدونیم...بیاین به حرف عموییمون گوش بدیم و همیشه دست بوسشون باشیم..! قول؟؟
براتون یه داستان میذارم:
دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری امد و رفت
و هی این و آن
سرسری امد و رفت
ولی هیچ کس واقعاً دلم را تماشا نکرد
دلم،قفل بود
کسی قفل ِ قلب مرا وا نکرد
یکی گفت:
چرا این اتاق پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است!
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
وآن دیگری گفت
و انگار هر آجرش
از غم و غصه و ماتم است!
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
و من تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا میخری؟
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست
و من روی آن در نوشتم
ببخشید دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یه عالمه دلتنگتون بودم ولی خدارو شکر امروز تونستم بیام و آپ کنم
از دست این درس و مدرسه
که نمی ذاره آدم یه کم استراحت کنه!!! چقدم که من درس میخونم![]()
![]()
برام دعا کنین
خلاصه که با تموم سختی هاش قشنگ ترین دوران زندگیمه!!! خیلی قشنگ
بی خیال! غصه خوردن هیچ چیزی و عوض نمی کنه...![]()
![]()
:
دنگ دنگ
آی بيا پهلوان، وارد ميدان بشو
نوبتت آخر رسيد...
معرکه کشتی تو با خداست
اين طرف گود منم يک تنه،
آن طرف گود خدا با همه
زور خدا از همه کس بيشتر
زور من از مورچه هم کمتر است
آخرش او می برد
او که خودش داور است
بازوی من را گرفت
برد هوا، زد زمين
خرد شدم اين چنين...
آخر بازی ولی،
گفت: بيا
جايزه بازی و بازندگی
يک دل محکم تر است
يک زره آهنی
پاشو تنت کن ولی،
باز نبينم که زود
زير غمم بشکنی...! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خب خدارو شکر که خوبین.بیاین اول دعا کنیم که حال عموییمونم خوب خوب باشه!!!![]()
![]()
پس خودم میگم: مطلبی که امروز براتون میذارم و شما لطف می کنین میخونین(البته بازم مال خودم نیست من از این هنرا ندارم)درباره ی غرور و تکبره!!! میدونین که اگه عمویی میخواست با این محبوبیت و شهرت مغرور بشه دیگه الان یه عموپورنگ بی نظیر نبود!!!
میدونم که هیچکدوم از شماها مغرور نیستین ولی خب یه وقتایی شیطون...
توی بسلطش همه چیز بود: غرور، حرص، دروغ و خیانت . جاه طلبی و قدرت . هر کس چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد. بعضی تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی پاره ای از روحشان را. بعضی ها ایمانشانشان را می دادند و بعضی آزادگی شان را.
شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد . حالم را به هم می زد ، دلم می خواست همه ی نفرتم را توی صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند، موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم، فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم، نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد، می بینی آدم ها خودشان دور من جمع شده اند .
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت : البته تو با اینها فرق می کنی. تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان آدم را نجات می دهد. اینها ساده اند و گرسنه . به جای هر چیزی فریب می خورند.
از شیطان بدم می آمد ، حرف هایش اما شیرین بود . گذاشتم که حرف بزند . و او هی گفت و گفت و گفت . ساعت ها کنار بساطش نشستم . تا اینکه چشمم به جعبه ای عبادت بود که لابه لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان ان را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم : بگذار یک بار هم که شده کسی چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.
به خانه آمدم و در جعبه کوچک عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه ی عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم.
دستم را روی قبم گذاشتم، نبود. فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته ام. تمام راه را دویدم. مام راه لعنتش کردم، تمام راه خدا خدا کردم. می خواستم یقه ی نامردش را بگیرم، عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم.
به مبدان رسیدم . شیطان اما نبود.
ان وقت نشستم و های های گریه کردم، از ته دل.
اشک هایم که تمام شد، بلند شدم، بلند شدم تا بی دلی ام را با خودم ببرم ، که
صدایی شنیدم...صدای قلبم را.
پس همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود
دلم وحشتناک براتون تنگ شده!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هر چند که عمو همیشه توی قلبامون قرص و محکم ایستاده و لبخند می زنه![]()
پس شما کی میایی؟؟؟
چه جالب!! مثه شعر شد یه بار دیگه بخونین![]()
میخوام براتون یه متن بنویسم که اگه بخونین واقعا منو ذوق زده کردین![]()
![]()
![]()
![]()
بابا خب دلم تنگ شده دیگه!!!![]()
![]()
![]()
![]()
اینم عمویی با لبخند همیشگی!!!
| Design By : nightSelect.com |




